وقتی دخترها سیاهپوست را می بینند، پاهای خودشان را از هم باز می کنند. اینگونه است که سبزه ها با دیدن یک سیاهپوست وارد شلوار او می شوند. و وقتی یک پیچ بزرگ را در آنجا پیدا می کنند، تا زمانی که همه آن را نمکند نمی توانید آن را از گوششان بیرون بیاورید. این گونه عوضیها تا آخرین قطره را بیرون میریزند!
خواهر دیک برادرش را می مکید، زیرا او بسیار شاخ شده بود و تصمیم گرفت وقت خود را صرف انجام کاری مفیدتر از تماشای تلویزیون کند.